أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

158

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

* جعدى كه شراب را توصيف مىكند ، مىگويد « 67 » : در آن فكنده‌اند دو فلج مشك دارين * و يك فلج فلفل سوزان « 68 » فلج « 69 » - مقياس حجم - معرّب [ واژهء ] سريانى فالگا يعنى « تقسيم‌كننده » است و كرالفالج « 70 » در سواد « 71 » نيز از همين‌جاست . ملوان و دريانورد را نيز « دارى » گويند نه ازآن‌رو كه مىگويند از جزيره‌اى به اين نام مىآيد ، بلكه ازآن‌رو كه سوار بر كشتى همراه صاحب مواد خوش‌بو وارد مىشود . عجاج مىگويد : قرقور « 72 » از درخت ساج « 73 » است ، ساج آن اندود شده « 74 » . . . * بر عرشه‌اش « 75 » ايستاده دارى [ ملوان ] اما گفتهء برخى از لغت‌شناسان « 76 » كه « صيدنانى » حيوانى است كوچك و دراز كه پاهايش را از جهت بسيارى و تفاوت در درازى و كوتاهى تقريبا نتوان شمارش كرد ، و اين كه داروشناسى [ صيدلانى ] را ازآن‌رو به آن تشبيه كرده‌اند كه آن را بسى داروها و كيسه‌ها و ظرف‌هاى گوناگون است ، ياوه محض است . از قرار معلوم ، « دخال الاذان » « 77 » را در نظر دارند كه گاهى به « چهل و چهار [ پا ] » و گاهى به « هفتاد و هفت [ پا ] » مشهور ( 67 ) . در حواشى نسخهء الف نوشته شده است . Vorwort و نسخهء پ : قال النابغة الجعدى فى خمر يصفها ، لسان العرب ، IV ، 299 : قال الجعدى . ( 68 ) . فلفل ضرم نك . شمارهء 789 . ( 69 ) . الفلج تقريبا برابر است با 155 ليتر ، قس . Lane ، 2437 . ( 70 ) . الكرالفالج « نيم كرّ » ؛ كر حدود 311 ليتر است ؛ Lane ، 2437 . ( 71 ) . السواد - بخش كشاورزى عراق ، ناحيه‌اى بين بصره و كوفه . Lane ، 1462 . ( 72 ) . قرقور از يونانى ؛ II , Dozy ، 335 . در فرهنگ‌هاى عرب گفته مىشود كه « قرقور » كشتى بزرگ يا دراز است . لسان العرب ، V ، 90 . يونانيان اين نام را به كشتى سبك قبرسى داده‌اند . ( 73 ) . ساج نك . شمارهء 520 . ( 74 ) . مصراع دوم حذف شده در اينجا : بالقير و الضبات زنبرى « باقير ، دستگيره‌ها ضخيم است » ، در Vorwort ( متن عربى ، ص 7 ) از ديوان العجاج آورده شده است . ( 75 ) . من جلاله ، Vorwort ، 32 : « بادبانش را دارى كشيده » . ( 76 ) . نسخهء فارسى : « ثعلب روايت مىكند از ابن الاعرابى » . ( 77 ) . دخال الآذان قس . شمارهء 151 ، يادداشت 8 .